هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

231

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

« مظفر ميرزا » ، جلو بود ، بلدى مىكرد . « 1 » قدرى كه از خيابان رانديم ، راه را كج كرده ، از دست چپ ، از بيراهه كه خيلى باصفا بود و هيچ گل و باتلاق نداشت ، رفته ، رسيديم به « امامزاده سيّد قاسم » ، كه « على خان » ، نايب الحكومهء مرحوم ، تعمير كرده است . بعد ، به « سرخه كلا » « 2 » . بالاى « سرخه كلا » واشد و جنگل خوبى بود . به نهار افتاديم . بعد از نهار ، از قريه « ارطى » « 3 » ، كه از « ميرزا زكى آقاى علىآبادى » و غيره است ، گذشتيم . اين ده ، خيلى بزرگ و آباد است . 2000 نفر جمعيّت دارد . بعد ، به قريه « افراكوتى » « 4 » رسيديم . از آنجا گذشته ، به « خيابان شاه عباسى » افتاديم . 3 ساعت به غروب مانده ، وارد « علىآباد » - كه منزل است - شديم . 4 فرسخ تمام ، امروز راه بود . نزديك منزل ، طرفين راه ، بعضى اتاق‌هاى چپرى ساخته بودند ، كه در آنجا شيرهء نيشكر مىكشيدند . از چوب ، هيئت مثلّثى ساخته ، به گردن گاو بسته ، طفلى روى چوب نشسته ، گاو را مىراند . در وسط آن اتاق ، كنده‌اى از چوب نصب كرده ، ميان كنده را مجوّف « 5 » نموده ، از سقف اتاق ، چوبى به جوف كنده گذاشته شده ، نيشكر را ريز ريز كرده ، در آن گودى كنده مىريزند . بعد ، آن چوبى كه از سقف آويخته است ، بر روى خرده‌هاى نيشكر گذاشته ، به واسطهء طنابى كه به اين چوب بسته است ، و سر ديگر آن طناب ، منتهى و متّصل به

--> ( 1 ) . « امروز صبح كوچ است . باران ديروز را كه همه مىگفتند تا 10 روز ديگر اين باران هست و عبور ميان « سارى » و « بارفروش » محال است . الحمد لله نصف‌شب هوا صاف شد . صبح زود از « سارى » به سمت « علىآباد » حركت شد . راه 5 فرسخ بود ، همه گل و باتلاق . شاه ناهار را در بين راه ميل فرمودند . هوا ابر بود . علىآباد بلوكى است كه طايفهء « نصير الملك » و « ميرزا زكى » از اهل اين‌جا هستند . جمعيت كه به نظر من آمد ، بايد سه چهار هزار نفر باشند . هر چهارشنبه ، بازار عمومى دارد كه از « بارفروش » و « سارى » [ به ] اين‌جا آورده ، ابتياع مىنمايند . » ( روزنامه اعتماد السلطنه ، 48 ) ( 2 ) . امروزه به آن سرخ‌كلا مىگويند . ( 3 ) . ارطى ، واژه‌اى است رومى ، كه به درخت سپيدار يا گز سرخ مىگويند . در اين منطقه چند روستا با پسوند « ارطه » يا « ارطى » وجود دارد ، مانند « ابو خيل ارطه » ، « جوجان ارطه » ، « قاسم خيل ارطه » . اما ارطى اين سفرنامه ، همان است كه امروزه به آن قاديكلا ارطه مىگويند . جمعيت آن امروز حدود همان 2000 نفر است . ( در سال 1375 ه . ش . 2084 نفر ) . ( 4 ) . امروز به آن افراكتى مىگويند و دو روستاى « بالا » و « پايين » دارد . افرا نام درختى است كه چوب آن به دليل استحكام زياد ، در ساختن گاو آهن ، منبت‌كارى ، طبق و نيز خراطى استفاده مىشود . ( 5 ) . ميان تهى .